خرید بک لینک
یه دکتر عوضی پوست و مو گند زد به پوستم، با هزینه گزافچند بار بعد از آن خانمی به سن مادرم با لحنی زننده پرسید: این دونه های سیاه چیه رو صورتت؟! حرفش مهم نبود و نیست، فقط گاهی از خودم عصبانی میشمالان که شرایط مشابهش رو تو این زمینه یا زمینه های دیگه دارنچرا من همین سوال رو از خودش یا فرزندش نمی پرسم؟! جوابش واضحه چون من تربیت شده ی زنی هستم که ذره ای حسادت و عقده و بی پروایی و بی ادبی در وجودش نیست. سالهاست چشمم را به عیب های بزرگ خیلی ها میبندم اما واقعا وقتی با پرسش،پر از چندش بعضی ها مبنی بر اینکه چرا استخوان کنار پام کمی برآمده ست مواجه میشم شاخ هام بیرون میزنن! حاشا و کلا بالام جان!!! کج راه رفتن بدتره بااستخوان پای من؟ اهمیت ندادن به هزار و یک مورد دیگه از لباسپوشیدن و حرف زدن و ... بدتره یا استخوان پای من؟ مدت هاست سکوت می کنم نه برای خانوادم تعریف می کنم و نهبرای مشاورم، چون الان دیگه جز بی اهمیت ترین مسائل برای من هستن، فقط گاهی لازم دارم خودم رو به چالش بکشم و ببینم هنوز می تونم با بزرگمنشی عبور کنم یا دارم اذیت میشم؟جواب: فعلا کما فی السابق خانوم و بزر گمنش هستم.

برچسب: نویسنده: شیوا سامانی تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 13:30

سال 88برای به دست آوردن تجربه ی جدید و همچنین به هم زدن یکنواختی زندگی پا به شهری گذاشتم که خاطرات زیادی برایم ساخت و تجربه های خوب و بدی را نصیبم کرد، بخشی از این خاطرات را براتون می نوشتم قبلا... فقط برای اینکه لحظه ای اگه شد لبخند به لباتون بیاد. الان برای دل خودم می نویسم فقط. خوشحالم که این اتفاق در دوره ای از زندگی ام افتاد که تقریبا خودم را خوب شناختم. الان دیگه تهران هستم.برخیز و مخور غم جهان گذران بنشین و دمی به شادمانی گذراندر طبع جهان اگر وفایی بودی نوبت بتو خود نیامدی از دگران

برچسب: نویسنده: شیوا سامانی تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 13:30

والا نمیدونم قسم حضرت عباس رو باور کنم یا دم خروسو؟

نماز و دعا و زیارت یا اسکونت های فلان درصد؟

عرفان و اخلاق و سلام و صلوات یا پشت هم اندازی و

ایجاد تفرقه ...؟

اشک و آه و آغوش های مثلا خالصانه یا صورت پر از نفاق ...؟

سالهاست گروهی از آدم ها از چاپلوسی و دورویی و نفاق

به عنوان ابزاری برای زنده ماندن استفاده می کنند!!!

باشد که رستگار شوند.

برچسب: نویسنده: شیوا سامانی تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 13:30

خواهرم رفته سفر، مادرم كارگر داره و مشغول خانه تكاني ست 

خاله ها جايي رفته اند، همسر به دنبال كارهاي مختلف 

و من تنها,ي تنها با فرزندم تو خونه مشغولم ...

دوست صميمي ام دوباره زايمان كرده و حوصله ي دوستان 

غير صميمي ام رو هم ندارم، حوصله هاي آدم هاي فيك و فضول

رو هم ندارم، نه حوصله ي خودشون نه خودخواهيشون و نه 

انرژي كنفي و فضوليهاشون! 

بگذريم ... 

برچسب: نویسنده: شیوا سامانی تاريخ: سه شنبه 30 فروردين 1401 ساعت: 5:50

دلم هواي سمنان رو كرده، عصرهاي كوير غروب زيباي خورشيد خوابگاه در بيابان، رقص باد، واليبال هاي شبانه مهري مرد، آقاي فتاحي مرد ... و دنيا هنوز ادامه دارهتو سمنان بزرگ شدم، عاشق سمنان و خاكش شدماما به كسي دل نبستم، بهم دل بستن هر چند بي ثمردلم با كسي نبود، انگار تهِ ذهنم ازدواج سنتي

برچسب: نویسنده: شیوا سامانی تاريخ: سه شنبه 30 فروردين 1401 ساعت: 5:50

اين كه ذات آدم تنهايي,ه، بماند اين كه تنها مياد و تنها ميره بمانداين كه بيشتر آدم ها حس تنهايي دارن يا واقعا تنهان بمانداما بعضي آدم ها بيشتر از سايرين تنها هستنبيشتر از سايرين حس تنهايي دارن آدم هايي مثل من، نمي دونيد چرا، منم نمي تونم بگم چرااما خب تنهاييم ديگه، گاهي قلبم از اين حجم تنهاي

برچسب: نویسنده: شیوا سامانی تاريخ: سه شنبه 30 فروردين 1401 ساعت: 5:50

صفحه بندی